وقتی کسی حالش بده بهش نگید

از تجربیات بدتر خودتون یا اطرافیانتون نگین.

وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین. شما در حقیقت باید حرف نزنید.

باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید.

براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید. بذارید جلوش. بعد حرف نزنید.

بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید. هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید.

 فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته. شما جای اون آدم نیستید.

شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید.

 پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می خوره.
بله. دستش رو بگیرید.

 بغلش کنید. سکوت کنید. اگه دلش خواست خودش حرف می زنه.


حتی اصرار نکنید که باهاتون حرف بزنه. فقط بهش انقدر فرصت بدین تا حرف بزنه

بهترین ابزار سایت و وبلاگ
****

پ.ن اول: سلام، مدتیه زیاد نیستم، بخاطر مشغله های زیاد و سرعت کم نت که با قطعی نت فرقی نداره! تو انتخاب مطلب حساسیت خاصی دارم، این مطلبو قبلا خوندم و میخواستم تو وبم بذارمش ولی پیداش نکردم، کاملا باهاش موافق نیستم چون هر کس یجور آروم میشه، یکی وقتی ناراحته دوست داره تنها باشه مث من یا گاهی فقط صحبت کنه و کسی نگه امیدوار باش و ...، چون تحمل سالها سختی یا ... انقد سخت هست که باید واقعا اون دردها رو تجربه کرده باشی بعد ببینی اونوقت میتونستی تحمل کنی که راحت میگی آروم باش، درست میشه! بعضیا نیاز دارن بهشون امید بدی، بعضیا نیاز دارن اون لحظه مث من از امیدواری چیزی بهشون نگی چون اگه ناامید بودن که کارای دیگه میکردن! خودشون این چیزا رو می دونن! واقعا تا توی لحظه لحظه ی زندگی کسی نباشی نمیتونی درکش کنی!

پ.ن دوم: چند روز پیش یه جا بودم، دو تا دختر بچه ازم پرسیدن چند سالمه! گفتم 25!!! چشاشون گرد شد!!! تو ذوقشون خورد!
بهترین ابزار سایت و وبلاگ گفتن فکر کردیم 17 سالتونه شایدم 16!!!   بهت نمیاد 25 باشی! پرسیدم 25 خیلی زیاده؟! گفتن آره!!  برام جالب بود! یاد بچگی خودم افتادم که تا بچه ای حتی 19 سال هم برات زیاده و چقد عمر زود میگذره!! خود من 18 سالم که بود 20 سال رو زیاد میدیدم! بهترین ابزار سایت و وبلاگ
/ 0 نظر / 10 بازدید