اسمون ابی

یه آسمون آبی و یه دل عاشق پرواز

یه دسته کفتر مشغول بال زدن و یه خیال آروم

این وسط فقط منتظر تو بودم که بیای و بریم کفتر بازی

یادش بخیر یه همسایه داشتیم ، کفتر باز بود

آزارش به کسی نمی رسید ها ، حتی رو پشت بوم هم که می رفت کی حواسش به

حیاط همسایه بود و دید زدن خونه مردم

عشقش فقط کفتراش بود و یه چوب رو تو هوا چرخوندن

چند سال پیش سکته کرد و مرد بنده خدا

یه عشق واقعی داشت ها ،

همینکه دور و برشون پرشد ار این برج و بارو ها و آسمون خدا رو هم گرفتند

اونم از عشقش دست کشید ، کفترا رو فروخت ، اما همیشه نگاهش به آسمونا بود

فکر کنم دق کرد

گفتم منم بی کفترای عشقمون تو آسمون خدا ، دق می کنم ،

کم از اون کفتر بازای حرفه ای ندارم ها

 

/ 0 نظر / 6 بازدید